زين العابدين شيروانى

328

بستان السياحه ( فارسي )

عبارت از وجود لا به شرط شىء باشد از براى آنكه ارباب اين اصطلاح اراده نمىكنند از اين امر مكر امر ذهنى كه از براى آن تحقّق در خارج نباشد و فساد اطلاق آن نيز بر واجب تعالى بديهة معلوم است پس اطلاق اقسام ثلثه بر واجب الوجود جائز نيست بلكه او را وجود من حيث هو نامند و از تقييد باطلاق با تقيّد كلّيّه يا جزئيّه يا عموم يا خصوص يا وحدتى كه آن وحدت زايد بر ذات او باشد مبرّا و منزّه است و كثرت مفهومات ذهنيّه و خارجيّه و غير آنها نيست بلكه آنها از لوازم ظهورات اويند و بحسب مراتب و مقامات اوست ظاهرا مطلق و مقيّد و عام و خاص و كلّى و جزوى و واحد و متعدّد به غير از آنكه حاصل شود در ذات و حقيقت او و اوست محيط بر اشياء بلكه عين اشياء اوست و اشياء عبارت از ظهور تجليّات اويند و هر مرتبه از مراتب او علما او عينا واسطه ميان وجود و عدم نيست و او وجود مطلق است و وجود عبارت از ذات بذاته حقتعالى است و اوست كه در مزاياى ممكنات و صفات تجلّى نموده و اين مزاياى متعدّده قادح در وحدت حقيقت آن نيست چنان كه ظهور خورشيد بر روزنهاى متعدّد به هيئت مختلفه در آبگينه‌هاى متعدّده قدح در وحدت بودن خورشيد نيست بلكه تعيين او بذات اوست به اين معنى كه زايد بر ذات او چيزى باشد نيست لا موجود الّا اللّه بل لا موجود و لا شىء فى الحقيقة الّا اللّه و اوست ظاهر شده به صورت اشياء و كمالات او در اشياء ظهور نموده و اوست كه به صورت مختلفه و هيئت متكاثره و الوان متغايره در مجرّدات و ماديّات ظهور نموده و موجود و شىء و حقيقت اوست و غير وجود و حقيقت ذات او نيست امّا دليل نقلى از آيات و اخبار بسيار است از آن جمله قوله تعالى هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ و ايضا فرموده وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى و ايضا فرموده إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ و در ادعيه آمده كه اللّهمّ انت الأوّل فليس قبلك شىء و انت الآخر فليس بعدك شىء و انت الظّاهر فليس فوقك شىء و ايضا در معنى آيهء كريمهء و هو بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ كويند كه احاطه ذاتى است نه احاطهء صفاتى رباعى هر نقش كه بر تختهء هستى پيداست * آن صورت آن‌كس است كاين نقش آراست درياى كهن كه برزند موجى نو * موجش خوانند و در حقيقت درياست راقم كويد كه صاحبان اين عقايد در ايران و ساير بلدان بسيار ديده و بصحبت جمعى كثير از اين جماعت رسيده و در اين باب فصول و ابواب بسيار از ايشان شنيده كه ذكر همه به طول انجامد لهذا همين‌قدر كفايت نمود و صلّى اللّه على محمّد و آله اجمعين ذكر سالك مسالك يقين الحاج ميرزا زين العابدين بن الحاج معصوم لقب كراميش رحمت‌على است اصل آن بزركوار از ديار قزوين است زبده اولاد الحاج محمّد حسن بل قدوهء اخيار آن ديار و اكر جميع سالكان عراق و فارس به وجودش افتخار كنند سزاست به زيور فضائل انسانى آراسته و به حليهء كمالات نفسانى پيراسته بواسطهء فقير مريد قطب العارفين مجذوبعلى شاه قدّس سرّه است و بشرف صحبت آن حضرت رسيده و جمعى از مشايخ عصر را نيز ديده و بسيارى علماى زمان را ملاقات نموده و طريق سفر عراقين و خراسان و عمّان و حجاز و يثرب پيموده و مشقّت بيشمار از ابناى روزكار كشيده و زهر ملامت از دست بيكانه و خويش و توانكر و درويش چشيده خصوص از قاسم خان رنج بسيار ديد و بارىتعالى آن را نه‌پسنديد و از اثر رنجش خاطر او عن‌قريب بدار الجزا خراميد بيت تا دل مرد خدا نامد به درد * هيچ قومى را خدا رسوا نكرد مدّت چهارده سال مىشود كه اكثر اوقات جليس و همدم و انيس و محرم فقيرانست و عمر كراميش در استرضاى خاطر فقير مىكذرد و در ترفيهء حال فقرا و مساكين و رعايت عموم سالكين اشتغال دارد دانندهء خير و رسانندهء راحت و مظهر رحمت و مصدر شفقت است زيرك و كاروان و عارف معارف عرفان و صادق بسيار مهربان و مؤدّب و متواضع و سخى و قانعست و قلب ذاكر و تن صابر و لسان شاكر او را ملازم و صدق و صفا و شرم و حيا او را خادمند از صحبت دونان و بدكوهران احتراز دارد و از معاشرت اهل فساد و افساد اجتناب لازم شمارد و از سخنان معرفت‌بنيان اوست كه سالك در به دو حال بايد كتب مشايخ را نخواند و مقالات عرفا را نشنود زيرا كه چون سالك قبل از سير و مشاهده اكر كتب اين فرقه را بخواند بر آن‌كس فايدهء نبخشد بلكه در خيالات پريشان افتد و از روى انديشه و خيال و سلوك نمايد و صاحب احوال و مقامات نكردد امّا اكر سالك به طريقى كه شيخ فرمايد سلوك نمايد و در تخليه و تصفيه كوشد و قطع مراحل و طىّ منازل كند و آنچه فرموده‌اند براى العين مشاهده نمايد آنكاه بر كتب ايشان نظر اندازد و با سير و سلوك خويش مطابق سازد هرآينه فايدها بيند و مزيد صفاء سرّ و اطمينان خاطر شود اين بدان ماند كه سيّاحان بلادى كه ديده‌اند با يكديكر بيان كنند و از آن تقريرات محظوظ و مسرور شوند و ديكر فرموده كه سخنان اهل صورت مانند طبخ بازار است كه رنك و رو دارد و طعم و لذّت ندارد از دركاه